سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
ستاره طلایی
زیبایی دانشمند در عمل به دانشش است . [امام علی علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :1
بازدید دیروز :2
کل بازدید :1440
تعداد کل یاداشته ها : 4
31/2/91
5:38 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
جارچی[404]
((من علمنی حرفا فقد صیرنی عبداَ)) بنده آنم که به من کلمه ای آموخت. ((حضرت علی (ع)) بازدید کننده ارجمند : ورودتان رابه این وبلاگ خیر مقدم می گوییم و منتظر نظرات ارزشمند شما هستم.

خبر مایه

    فراموش نکنید خواندنش را که برای دفع خطرچشم زخم مجرب وسفارش شده است...         



19/4/90::: 10:46 ص
نظر()
  
  

تولد تکرار امیدواری خداوندی است ،


  یاداوری این تکرار بر شما گرامی باد



19/4/90::: 10:33 ص
نظر()
  
  

سخن روز :  بهترین خوشبختی ها ، یاری به دیگران است. آلبرت هوبار


پیرزن با تقوایی در خواب خدا را دید و به او گفت:« خدایا، من خیلی تنها هستم، آیا مهمان خانه من می شوی؟»


   


خدا پذیرفت و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد آمد.


پیرزن از خواب بیدار شد، با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد. رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی را که بلد بود، پخت. سپس نشست و منتظر ماند.

چند دقیقه بعد در خانه به صدا در آمد. پیرزن با عجله به طرف در رفت و آن را باز کرد. پشت در پیرمرد فقیری بود. پیرمرد از او خواست تا غذایی به او بدهد. پیرزن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست.

نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا درآمد. پیرزن دوباره در را باز کرد. این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد. پیرزن با ناراحتی در را بست و غرغرکنان به خانه برگشت.

نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا درآمد. این بار پیرزن مطمئن بود که خدا آمده، پس با عجله به سوی در دوید. در را باز کرد ولی این بار نیز زن فقیری پشت در بود. زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذایی بخرد. پیرزن که خیلی عصبانی شده بود، با داد و فریاد، زن فقیر را دور کرد.

شب شد ولی خدا نیامد. پیرزن ناامید شد و رفت که بخوابد و در خواب بار دیگر خدا را دید.

پیرزن با ناراحتی به خـدا گفت:« خدایـا، مگر تو قول نداده بودی که امـروز به دیـدنم مـی آیی؟»

خدا جواب داد:« بله، ولی من سه بار به خانه ات آمدم و تو هر سه باردر را به رویم بستی!»


15/4/90::: 4:27 ع
نظر()
  
  

چشم خدا 


  سلام بر چشم خدا

آن دم که با خدا نجوا می کند و آنگاه که قطرات اشک بر گونه ی مبارکش بوسه می زنند



مولا جان : هر چند آمدنت حتمی است ، من اما در هراس نبودن خویشم ...




تو را ای گل همیشه بهار سلام میگویم و باز چشم می دوزم به راه آمدنت...



ولی شرمساریم از انتظار ....




برای آمدنت انتظار کافی نیست

دعا و اشک و دل بیقرار کافی نیست


خودت دعایی کن ای نازنین که برگردی


دعای این همه چشم انتظار کافی نیست


اللهم عجل لولیک الفرج 




13/4/90::: 9:21 ع
نظر()
  
پیامهای عمومی ارسال شده
+ با سلام واحترام :مدیریت محترم پارسی بلاگ : چند روز قبل وبلاگ من دچار آسیب شده و اطلاعات من دیده نمی شد به ناچار آن وبلاگ را حذف کردم و این وبلاگ را مجددا درست کردم .حالا خواهشمندم اگر ممکن است هم اطلاعات و هم مزایای حذف تبلیغات و هزینه فضای بارگذاری وبلاگ قبلی را به این وبلاگ انتقال دهید . با نهایت تشکر جارچی . نام وبلاگ قبلی هم ستاره طلایی بود